بین سریال هایی که برای ماه رمضان امسال پخش می شود،
سریال «میوه ممنوعه» به دلیل این
که کمی ظریف تر به نور و شخصیت پرداخته است، توانسته
نظر مرا جلب کند. اگرچه این
سریال هم کلیشه ای است که از فیلمی چون «دنیا» وام
گرفته است. با وجود این در
پرداخت جزییات توفیق بیشتری داشته است.
سریال اغما نیز تکرار
فیلم «او یک فرشته بود» است. امتیاز این فیلم این است
که شیطان را نشان می دهد، ولی
همزاد پنداری با این وضعیت بسیار دشوار است، چرا که
هیچ کدام از ما تصور نمی کنیم
شیطان با ما زندگی کند. در تفکر دینی ما این موضوع
وجود دارد که شیطان به ما نزدیک
است و اگر غفلت کنیم، گمراه خواهیم شد، ولی زندگی کردن
با او را تصور نمی کنیم. هر
کدام از ما ممکن است که وجوه شیطانی داشته باشیم، ولی
شیطان نیستیم
و
در
این سریال نکته های ظریفی نیز وجود دارد که یکی از آن
ها این است که
شیطان تنها تصمیم سازی می کند و تصمیم گیری را بر عهده
فرد می گذارد. از این رو این
مورد در سریال اغما درست بررسی شده است.
الیاس را که نام نبی است نمی توان به دلیل شباهتش به
واژه ابلیس
برگزید. از شخصیت مثبتی به نام الیاس نمی توان استفاده
ابلیس کرد، ولی این اتفاق
افتاده است. تنها به این دلیل که مخاطب فریب بخورد. در
مجموع از نظر فراز و فرود
قصه، اغما شروع خوبی داشت، ولی از زمانی که چندگانگی
حضور ابلیس را دیدیم، همه چیز
افت کرد.
و درباره «یک وجب خاک» شروع این سریال با طنز بود، ولی
پس از مدتی طنز
آن خشکید و تبدیل شد به کاری کاملا معمولی شبیه قصه
هایی که گروه خانواده سیما تهیه
و تولید می کند. شخصیت اصلی این فیلم به باور من کاملا
غیر متعارف است. ما کسی را
در زندگی نمی بینیم که این گونه بذل و بخشش کند. همه
شخصیت ها در این سریال بهره ای
از هوش نبرده اند و کارهای ساده لوحانه انجام می دهند.
انتخاب آقایان بابک و رجبی
هم نتوانسته خوب جواب دهد.
سریال شکرانه هم
شروع خوبی داشت، ولی هرچه جلوتر می رود قصه بی مایه تر
می شود و به دام کلیشه ها می
افتد. به نظر می رسد عوامل این فیلم تصور کرده اند که
فضای تاجیکستان به دلیل نو
بودن می تواند مخاطب را جذب کند. این تصور هم غلط از
آب در آمد. در این سریال بازی
ها بسیار ضعیف است و در این میان بازی آقای قائمیان
نیز ضعیف تر از دیگران است که
لازم بود یک تاجیک را به جای این نقش انتخاب می کردند،
نه یک ایرانی را.
با سریال های ضعیفی که پخش می کنیم عادت کاذبی را در
مخاطب به وجود
می آوریم که حتما باید پس از افطار سریال ببیند. از
یاد نبریم که بین دیدن سریال و
لذت بردن از سریال تفاوت بسیاری وجود دارد.
تنوع بازی و انتحاب
بازیگران را در سریال میوه ممنوعه که از شبکه دو سیما
پخش می شود، خوباست و گاهی فرایند قصه در این سریال
به درستی پیش نمی رود. وجود پلیس که آقای کاظم
بلوچی این نقش را بازی می کنند هم لطمه جدی به این
سریال زده است. در این جا به جای
رسیدن به یک شخصیت تنها به تیپ رسیده ایم که مدام عرقش
را پاک می کند، ولی سایر
شخصیت ها خوب پرداخته شده اند. علی نصیریان و امیر
جعفری در این سریال خوب درخشیدند
که می توان گفت یکی از بازی های درخشان استاد نصیریان
را در این مجموعه داریم می
بینیم.
اما پسر بزرگ حاج یونس در این سریال ادای بچه های
دفاع مقدس را درمی آورد
و ممکن است چنین تصوری را در مردم به وجود آورد که همه
جانبازان ما برای رسیدن به
برخی مقاصدشان، از این کارها بکنند و اگر فیلم نتواند
تفاوت بین جانبازان واقعی
و غیرواقعی را نشان دهد، ممکن است چاه هولناکی را پدید
آورد. البته مردم آن قدر
ساده لوح نیستند که کسی را با چند سرفه شیمیایی بدانند
و برایش دلسوزی کنند. با
وجود این، بازی این شخصیت بسیار روان و شایسته است.
اما نورپردازی سریال
شکرانه را که از شبکه پنج پخش می شود، قوی تر از سریال
یک وجب خاک
است. ولی اغما از نظر فنی و تصویر برداری بسیار قوی
است و نورپردازی هایی
زیبایی نیز انجام شده است.
ستوده اولین سریال ماه رمضان بود که در سال 73پخش شد.
از آن سال
به بعد هر ساله برای ماه رمضان سریال هایی تهیه می
شود. باید بررسی کرد و دید که چه
سیری در این مدت طی شده است. به نظر من سریال سازی
برای رمضان تبدیل شده به یک
رسالت تا هر شبکه بیشترین مخاطب را جذب کند. البته در
حوزه رسانه این می تواند یک
هدف تلقی شود، ولی این فرایند، اسراف را نیز نشان می
دهد. در اقتصاد گفته می شود
زمانی که عرضه زیاد شود، میزان تقاضا پایین می آید. در
رسانه نیز چنین است. وقتی که
تعداد سریال ها زیاد شود، مخاطب هم دلیلی برای جست و
جوی عمیق نمی بیند. مخاطب تنها
سریال ها را می بیند تا از قصه عقب نیفتد. بهتر است دو
شبکه وقت بگذارند در طول یک
سال و دو سریال قوی تهیه کنند.
نویسنده:علیرضا
اسحاقی و باتشکر از آینده روشن