نويسنده و كارگردان: حميد جبلي

مدير فيلمبرداري: تورج اصلاني

تدوين: ژيلا ايپكچي

موسيقي: پيروز ارجمند

طراح صحنه و لباس: ثريا طاهري

بازيگران: حميد جبلي، صغري كريمي، اليزابت اميني، يوسف پشندي، عباس مدبر

تهيه كننده: مجيد مدرسي

سال ساخت: 1379

خلاصه داستان:

رضا شاگرد مغازه لوازم عقد و عروسي است و براي خياط خانه ها وسايل دوخت لباس عروسي مي برد. او از تنهايي رنج مي برد و فكر مي كند بايد زني را پيدا كند كه بشود با او درد دل كرد.

برای ما که خودمان را علاقه مند به سینما می دانیم مدت ها، بودن در آرزو و وصال فیلمی که دیگران از پیش شاهکار بودنش را به ما گوشزد کرده اند یک جور روزمرگی به حساب می آید. اما گاهی اوقات فیلم ها (یا اصولاً آثاری) که اصلاً ادعایی بر شاهکار بودن ندارند (شاید هم دارند!) خودشان به سراغ ما می آیند. مثل فیلمی که در اتوبوس مسافرتی به ناچار می بینیم. یا فیلمی که در به نوعی اتفاقی هنگام بالا پایین کردن کانال های تلویزیون ما را جذب خود می کند.البته عبارت «به نوعی اتفاقی» در جمله ی قبل مربوط می شود به یافتن فیلم، نه جذاب بودن آن اثر. زیرا جذابیت اتفاقی نیست. و هرکس که منکرجاذبه شود احتمالاً از جایی سقوط خواهد کرد.

متاثر شدن از فیلمی که حمید جبلی نویسنده و کارگردان و هنرپیشه ی نقش اولش است، آن قدر من  پرادعا را شوک زده کرد که از خندیدن و گریستن با فیلم خواب سفید فروگذار نکردم.
بچه تر که بودم همیشه دلم می خواست بدانم چه کسی  در پشت پرده به جای عروسک کلاه قرمزی صحبت می کند.و حالا در فیلم «خواب سفید» دوباره با همان شخصیت شیرین عقل ومعصوم مواجه شدم. با این تفاوت که این بار خالق عروسک به جای خود عروسک به نمایش می پردازد. و جداً کارش را خوب می داند. طنز و درام را خوب می شناسد. و این شناخت قطعاً اکتسابی است.
البته کم تر هنرپیشه ای در ذهنم سراغ دارم که در ایفای نقش یک سفیه ناموفق ظاهر شده باشد. از این رو بازی حمید جبلی برایم خیلی عجیب نبود. ضمن این که در اجرا به تقلید از بسیاری از کمدین های اروپایی و امریکایی هم دست برده. البته نه تا آن حد که عنوان بازیگر مؤلف (Arthur Actor) را از خود سلب کند.
اما از آن تحسین برانگیز تر فیلم نامه و کارگردانی است. فیلم ساز به آفرینش جدیدی دست نزده. شخصیت های فیلم همان تیپ هایی هستند که در اکیپ ایرج تهماسب و جبلی بار ها همین نقش ها را با همین گریم و اطوار بازی کرده اند.
«رضا»حمید جبلی) که همان کلاه قرمزی است. با صدا و ظاهری جدید و دغدغه های جدید.
پدر رضا (یوسف یوسف پشندی) هم که همان پیرمرد کنج خانه ی قمر خانم همیشگی است که بالفطره هر اکشن و جمله اش ما را از خنده روده بر می کند.
سایرین همچون مهدی لباف هم که همان سیاهی لشکر وفا دار- رفیق کوتوله ی دماغ دراز و وبال گردن قهرمان فیلم هستند و...
اما خوبی اش به این است که این تیپ ها حداقل در همان کلیشه ای که هستند کار خود را خوب بلدند. و اگر انتقادی بر تکراری بودن بازی ها باشد مربوط به شخص بازیگران است و به فیلم دخلی ندارد.

این که یک شخصیت شیرین عقل جملات قصاری بلغور کندکه انسان را به فکر فرو برد، صنعت یا تکنیک جدیدی نیست. رضای حمید جبلی از لحاظ کمی نزدیک است به غلام رضای فیلم مادر یا حسین سه کله ی سوته دلان در سینمای علی حاتمی. البته شاید با شناختی که از مولف داریم بگوییم هیچ وقت به گرد پای آن ها نمی رسد. اما شخص  بنده در مقام بیننده انتظاری مضاف بر این از این فیلم نداشته ام.
این گونه شخصیت ها مختصات مشخصی دارند:
تکه کلامی مخصوص به خود دارند: سلام، حالت خوبه؟
(همان طور که قبلا گفتم) حرف های عمیقی می گویند که نمی شود تصور کرد از کدام چاله ی درون این افراد تراوش می شود. و البته رفتاری معصومانه که با این جملات جلا داده شده اند.
تمام رفتار و کردار این اشخاص بر اساس رابطه ی علت و معلولی است.علت همان احساس و غریزه ی شخص است و معلول واکنشی (رفتاری) است که شخصیت در قبال این احساسات انجام می دهد.
به خاطر بیاورید حرکات رضا را. همیشه شیرینی یا میوه ای در جیب دارد. چرا؟ از همیشه چیز یک جفت دارد. چرا؟ از این که مرغ عشق اش تنها و فرد است ناراحت است. چرا؟ رضا دست کش های معشوقه اش را موقع خواب کنار رخت خوابش پهن می کند و عینک اش را رو به روی آن می گذارد. چرا؟
بنابراین می توان گفت این شخصیت ها یک کشمکش عمده دارند که بازتاب آن را در تمام حرکات آن ها قابل رویت است.
این شخصیت ها همیشه ابزار مشخصی دارند که همدم و همراه آن ها است. مثل دوچرخه برای رضا. یا تقویم برای بهروز وثوقی سوته دلان.
و معمولا این شخصیت ها یکی از پدر یا مادر را از دست داده اند. و برعکس دیگران هیچ وقت آن را فراموش نمی کنند. و اسطوره ها و الگو های زندگیآن ها همین شخص غایب است. که در واقع این شخص غایب در طی فیلم با قبلم موی همین فرزند ناخلف ترسیم می شود. مثل وقتی که رضا می گوید: مادرمی خوای برای تو هم لاک قرمز بخرم؟ نه خوبیت نداره. آخه تو می ری روضه...
و...

فیلم «خواب سفید» از ابتدا تا انتها در پی پرداختن به مسایلی از قبیل ازدواج و زناشویی است. در حیاط خانه ی رضا همیشه زنی مشغول خشک کردن یا ور رفتن با تشک خواب دونفره ای روی بند حیاط است. خانه ی معصومه - کلفَت صبوری که هم قبرها را نظافت می کند و هم لباس عروس می دوزد- همیشه کسی برای خواستگاری آمده است.
و البته بیننده (هرچه قدر هم که روشن فکر باشد) بایستی فیلم را از دید سازند و در مقام ناظری همدرد با شخصیت فیلم تماشا کند.
بر خلاف ظاهر سطحی ای که از فیلم سراغ می رود می توان آن را تا حدی از لحاظ زیبایی شناسیک و حتی نمادشناسی هم بررسی کرد. که البته این نمادشناسی نیاز به نمادشناس ندارد. و یک بیننده ی عادی هم با کمی تامل می تواند از وصول به معنای درونی آن بهره مند باشد.
مثلاً مشخص است که دوچرخه در این فیلم همان اسب سپید قصه ی مادر بزرگ است که عاشق با آن معشوقه اش را پس از ربودن به کاخ سپیدش می برد.یا جایگاه عدد 2 و رنگ سفید در این فیلم. و دیگر مسایلی که عنوان کردنش ثمری جز توهین به شعور خواننده ندارد.
معشوق در این فیلم بدون تعارف زمینی است و به راحتی قابل جایگزین. و البته به هر حیله ای که می شد به کار برد، جسم زن که همان معشوقه ی زمینی است در این فیلم در قابل مانکن های مزون عروس عرض اندام می کند. (هرچند شاهد یک فقره سانسور بودیم در صحنه ای که رضا لباس های مانکن را عوض می کرد) و با استفاده ازهمین مانکن ها کارگردان و دستیار زبل اش (ایرج تهماسب توانستند مشخصات یک زن آرمانی را به بیننده نمایش دهند.
داستان این فیلم به راحتی باور کردنی و ملموس است. این مشخصه را کم تر در فیلم های کمدی سینمای ایران -حتی در دیگر آثاری که حمید جبلی به آن ها پرداخته- سراغ داریم و البته پایان فیلم گرچه به راحتی قابل پیش بینی ، اما بسیار ستودنی بود.
بدین شکل(شاید بهتر از این شکلی که بنده توصیف کردم) جبلی با بیان کمیک که لاینفک آثارش است، به درامی پرداخت که پایانی تراژیک را به همراه داشت.

پی نوشت1- در عبارت آخر نوشته، تراژیک به معنای عام خود(پایان غم انگیز) به کار رفته. بنده قناعت یک عاشق به حداقل را تراژدی دانستم اگر چه تراژدی را طور دیگری تعریف کرده اند.

نویسنده:انیس

 

 

 تمامی حقوق این صفحه متعلق به سایت 30نماایران است-کپی از آن تنها با نام منبع مجاز است

 (صفحه اول)    -    ( تماس با ما)