بعد از «مکس» دو سال در فيلمي بازي نکردي، اين مدت چطور گذشت؟

مدتي درگير کارهايي بودم که فرصت بازيگري به من نمي داد. فيلم مستند ساختم، مونتاژ ياد گرفتم و تجربه هايي در اين زمينه داشتم. کارگرداني برايم خيلي جذاب است و اين جذابيت آنقدر هست که به پيشنهادهاي بازيگري جواب منفي بدهم.

- نقش وسوسه کننده يي در اين مدت پيشنهاد نشد؟

نه واقعاً، البته بعضي نقش ها خيلي بد نبودند اما به بازيگري فکر نمي کردم. گاهي حتي فيلمنامه را نمي خواندم و با قاطعيت جواب منفي مي دادم.

- زمان زيادي از ورودت به دنياي بازيگري نمي گذرد اما خيلي زود شهرت و جاذبه هاي بازيگري برايت کم رنگ شده.

براي من جاذبه هاي کارگرداني بيشتر از بازيگري است. جذابيت بازيگري فقط به ديده شدن محدود نمي شود. اين حرفه عوامل جذاب و وسوسه کننده ديگري هم دارد که يکي از مهم ترين آنها دستمزد خوب است.

در مونتاژ گاهي چند ماه روي يک فيلم وقت مي گذاريد، اما دستمزدي که مي گيريد يک بيستم دستمزد بازيگري است. ميل به بازي کردن در همه آدم ها هست، در من هم همين طور. بازي کردن در قالب يک نقش و تجربه قرار گرفتن به جاي آدم هاي ديگر اتفاق ويژه يي است که لذت خاصي دارد. اما در کارگرداني و مونتاژ جذابيت هايي براي من هست که با همه جاذبه هاي بازيگري برابري مي کند.

- خانم حکمت مخالف اين نبود که بازيگري را کنار بگذاري؟

مادرم هيچ وقت من را مجبور به انجام دادن کاري نمي کند. هميشه نظرش را مي گويد، گاهي مخالفت هم مي کند اما در نهايت تصميم آخر را من مي گيرم. درباره بازيگري او هميشه مي گويد موقعيت خوبي است و نبايد راحت از آن بگذرم.

- نتيجه دو سال دوري از بازيگري براي خودت راضي کننده بود؟

عالي بود. من در اين دوره خيلي چيزها درباره سينما ياد گرفتم. اين دو سال موقعيت خوبي بود تا سينما را طور ديگري تجربه کنم.

- بعد از اين مدت فاصله گرفتن از بازيگري فيلم «سه زن» يک شروع دوباره است. نقش از اول براي پگاه آهنگراني نوشته شده بود؟

من به هر حال دختر خانم حکمت هستم و او حتماً در دوره نوشتن فيلمنامه به من فکر مي کرده(مي خندد) اما من آن مقطع به فکر بازيگري نبودم. حتي در صحبت هاي اوليه وقتي مادرم مي گفت اين نقش را بازي کن، کاملاً جدي مي گفتم امکان ندارد ديگر بازي کنم.

- کار کردن با مادرت باعث نمي شود موقع همکاري با کارگردان هاي ديگر سخت بگذرد؟

کار کردن با مادرم خيلي سخت است و گاهي ترجيح مي دهم با کارگردان هاي ديگر همکاري کنم. فکر مي کنم براي خيلي از بازيگرها کار کردن با کارگرداني که اين قدر به او نزديک هستند سخت باشد.

- پس چطور راضي شدي در «سه زن» بازي کني؟

از مادرم خواستم اجازه دهد خودم نقش را بسازم و او کاملاً با من راه آمد و دستم را باز گذاشت. تعدادي از ديالوگ ها را خودم اضافه کردم و او مخالفتي نداشت. «سه زن» تنها فيلمي است که در آن، اين قدر در خلق شخصيت سهم داشتم.

- مادرت شيوه خاصي دارد؟ قبل از فيلمبرداري تمرين مي کنيد؟


سکانس هاي من مقابل بابک حميديان بود. من و بابک روي نقش و موقعيت فکر مي کرديم، ديالوگ هايمان را مي نوشتيم و به مادرم مي گفتيم و او روتوش مي کرد و مي گفت کدام را استفاده کنيم و کدام را دور بريزيم.

- براي «دختري با کفش هاي کتاني» جوايز مختلفي به دست آوردي، فکر مي کني در برلين و با «سه زن» اين موقعيت تکرار شود؟

فکر نمي کنم. نمي دانم بخشي که «سه زن» در آن شرکت مي کند جايزه بازيگري دارد يا نه. بعضي نقش ها با خود جايزه مي آورند مثل تداعي در «دختري با کفش هاي کتاني». اما بعضي نقش ها کمتر ديده مي شوند و بيننده احساس مي کند بازي اين نقش ها که واکنش بيروني کمتري دارند براي بازيگر ساده است، در حالي که بازي دروني و درآوردن حس ها در اين بازي هاي شبيه به زندگي خيلي سخت است. در اين نقش ها بازيگر بازي نمي کند و توانايي بازيگري اش را به رخ نمي کشد، بايد طوري بازي کند که ديده نشود و حفظ اين ظرافت دشوار است. در «سه زن» بازي من از اين جنس است و مي دانم کمتر ديده مي شود.



- قبل از همکاري با محمدرضا اصلاني سينماي او را مي شناختي؟ به نظر مي رسد اين بار هم جذابيت نقش وسوسه ات کرده.

من «شطرنج باد» و تعدادي از مستندهاي ايشان را ديده بودم، به نظرم اين فيلم يکي از بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران است. زماني که از دفتر آقاي اصلاني با من تماس گرفتند، در «سه زن» بازي کرده بودم و ديگر فکر نمي کردم که نمي خواهم بازيگري را ادامه بدهم. دوباره طعم بازيگري را چشيده بودم و مايل بودم اگر نقش ويژه يي پيشنهاد شود بازي کنم. با همه اينها، اگر در آن دوره پرهيز از بازيگري هم بودم باز در «آتش سبز» بازي مي کردم. همکاري با تعدادي از کارگردان ها مثل کلاس درس است و بازيگر چيزهاي زيادي از آنها ياد مي گيرد. من مي دانستم که بازي در «آتش سبز» پر از اين تجربه ها است.

- علاقه به سينماي مستند هم تو را به اين پروژه نزديک مي کرد.

دقيقاً، اين برايم خيلي مهم بود، مي دانستم که از اين نظر هم از آقاي اصلاني ياد خواهم گرفت. سينماي مستند يکي از دغدغه هاي من است و کار در اين زمينه را دوست دارم.

- از همان ابتدا با فيلمنامه کامل روبه رو بودي؟

بله، فيلمنامه کامل را خواندم، بي نظير بود. بهترين فيلمنامه يي بود که در سال هاي اخير خوانده ام و با علاقه در اين فيلم حضور پيدا کردم.

- فيلم فضاي رئال ندارد و قصه، فرم روايت و ساختار تصويري اش کاملاً ويژه است. فيلمنامه چقدر کمک کرد در اين فضا قرار بگيري؟

فيلمنامه پر از ارجاع هاي تاريخي است و خواندنش کشفي لذت بخش بود. من بارها فيلمنامه را خواندم و سعي کردم ارجاع هاي تاريخي اش را پيدا کنم. خواندن فيلمنامه امکان داد خيلي زود متوجه شوم در اين فيلم قرار است چه نوع تجربه يي را پشت سر بگذارم.

- معمولاً در فيلم هاي اجتماعي بازي مي کني. حضور در اين فضاي تاريخي و غريب سخت نبود؟

«آتش سبز» فيلم تاريخي به معناي رايج نيست و نمي شود آن را با تجربه هايي که در اين حوزه شده مقايسه کرد. «آتش سبز» را با هيچ فيلم ديگري نمي شود مقايسه کرد. قرار گرفتن بازيگر در چنين فضاي غريبي اتفاق جالبي است. «آتش سبز» ادامه نگاه آقاي اصلاني در «شطرنج باد» است و نمونه يي در سينماي ايران براي آن نيست. فکر مي کنم براي هر بازيگري جالب است که خود را در اين فضا و موقعيت محک بزند و از دل اسطوره ها و تاريخ بگذرد تا به نقش برسد.


- نگاه اصلاني به بازيگري خيلي خاص است و بازي هاي «آتش سبز» قطعاً ويژه است.

براي آقاي اصلاني فرم در بازيگري مهم بود. حتي اگر فقط در راهرويي راه مي رفتيم، بدون حرکت خاص يا ديالوگ، شکل راه رفتن مهم بود و راه رفتن معمولي نبود. هيچ حرکتي بدون رعايت يک فرم خاص اتفاق نمي افتاد.

- با حفظ کردن ديالوگ ها که مشکلي نداشتي؟

حفظ کردن ديالوگ هيچ وقت برايم مشکل نبوده. در اين فيلم درک ديالوگ مهم تر از حفظ کردنش بود. بازيگر اگر درک درستي از ديالوگ ها نداشته باشد، اجراي درستي از آنها ندارد. مي دانستم که در اين فيلم بايد کاملاً ديالوگ ها با من عجين شود وگرنه در اجرا تصنعي از کار درمي آيد.

- براي رسيدن به فضاي ذهني اصلاني تمرين زيادي داشتيد؟

قبل از فيلمبرداري صحبت هايي داشتيم و همه چيز برايم روشن شده بود. زمان فيلمبرداري مشکلي نداشتم، با قصه و فضاي فيلم همراه بودم و ذهنيت آقاي اصلاني را مي شناختم و مي دانستم قرار است چه جنس بازي داشته باشم. مي دانستم «کنيزک» کجاي قصه است، چطور حرکت مي کند، چطور حرف مي زند، نگاه مي کند و ارتباطش با آدم هاي ديگر قصه چطور است. بازيگر در «آتش سبز» جزيي از ميزانسن بود و بايد خود را در آن فضا پيدا مي کرد.

- حادثه يي که سر صحنه برايت اتفاق افتاد تاثيري روي حس ات نسبت به فيلم نگذاشته؟

دوست ندارم درباره آن اتفاق صحبت کنم، در آن مقطع هم حرفي نزدم. آن ماجرا ربطي به «آتش سبز» ندارد. فيلم همچنان برايم عزيز است و آن را به شدت دوست دارم.

- انتخاب «خواب زمستاني» بعد از «آتش سبز» يک ريسک بود.

در «خواب زمستاني» همه چيز با «آتش سبز» فرق داشت. فضا به شدت واقعي است و اتفاق زيادي در قصه نمي افتد. جريان داشتن روح زندگي در فيلم جذاب بود. اينجا بايد به شکلي بازي مي کردم که زندگي مي کنم، بي هيچ تصنع و اغراقي.

- در اين فيلم نقش دختري جوان را بازي مي کني که شايد به نقش هاي ديگرت خيلي شبيه باشد چرا اين نقش را انتخاب کردي؟

در سينماي ايران فيلمنامه خوب کمتر پيشنهاد مي شود. «خواب زمستاني» از آن فيلمنامه هايي بود که مطمئن بودم فيلم خوبي از آن ساخته مي شود. موقع فيلمبرداري حتي احساس کردم کار بهتر و پخته تر مي شود. نقش، ظرافت ها و جزئياتي داشت که اجرايش را به تجربه يي دلنشين تبديل کرد.

خوشبختانه آقاي شايقي بازيگري را مي شناسد و تجربه همکاري با او بعد از «آتش سبز» از اتفاق هاي خوب امسال بود.

- چقدر موقع بازي به فيلمنامه و ذهنيت کارگردان وفاداري و چقدر سعي مي کني پيشنهاد بدهي و نقش را به تصور خودت نزديک کني؟

به عنوان بازيگر بايد به نقشي که روي کاغذ است عينيت بدهم، پس نقش به نوعي از فيلتر من هم مي گذرد. بايد آن را درک کنم تا بتوانم موقعيت او را بشناسم، ديالوگ ها را طوري بگويم که بيننده باور کند و واکنش هايي نشان بدهم که ملموس باشد. هميشه پيشنهادهايي براي نقش هايم دارم و نقش را به خودم نزديک مي کنم. فکر مي کنم اين جمله که بازيگر بايد از نظر تکنيک خودش را به نقش نزديک کند اشتباه است. اگر من يک نقش را بازي کنم قطعاً با اينکه همان نقش را بازيگر ديگري بازي کند، تفاوت دارد. هر بازيگري نقش را به قالب خود درمي آورد.

- اين نزديک کردن نقش به درک بازيگر برمي گردد. او بايد بتواند شخصيت را بفهمد. در فيلم هاي رئال و معمولي اين اتفاق راحت مي افتد. در «آتش سبز» چطور خودت را به شخصيتي نزديک کردي که هزار سال با تو فاصله دارد؟

مرحله اول اين است که نقش را درک و بعد بايد تلاش کنم نقش را به خودم نزديک کنم. من به نقش اضافه مي شوم و آن را تصاحب مي کنم. به اين دليل گاهي بعضي ديالوگ ها را نمي گويم چون احساس مي کنم آن ديالوگ متعلق به من نيست. مهم نيست که حتماً نمونه عيني نقشي که بازي مي کنم را ديده باشم، مهم اين است که بتوانم خودم را در موقعيت او بگذارم.

- در«آتش سبز» هم پيش آمد که بگويي نمي خواهم ديالوگي را بگويم؟

«آتش سبز» با همه فيلم هايي که بازي کرده ام فرق داشت. نوشتن فيلمنامه 9 سال طول کشيده بود و من خودم را در حدي نمي ديدم که بخواهم يک کلمه از آن را عوض کنم. ديالوگ ها براساس يک منطق حساب شده طراحي شده بود. به خودم جرات نمي دادم بخواهم تغييرشان بدهم. بيشتر ترجيح مي دادم هماهنگ با فيلمنامه و کارگردان باشم. بازيگران اين فيلم مانند ابزاري در دست آقاي اصلاني بودند و او هر طور که مي خواست از ما استفاده مي کرد.

- کنيزک را دوست داشتي، مي توانستي با او همدلي کني؟

مي توانستم کنيزک را درک کنم و دوست داشته باشم حتي گاهي بيشتر از بعضي نقش هايم.

-اغلب فيلم هايت درام هاي زنانه اند. در انتخاب هايت اين موضوع را در نظر مي گيري که زن ها نقشي کليدي در قصه داشته باشند؟

خيلي برايم مهم نيست که حضور زن ها در فيلم پررنگ تر از مردها باشد، مهم اين است که نقش خوب نوشته شده باشد و بتوانم اجراي متفاوتي داشته باشم. اگر فيلمنامه يي پر از شخصيت هاي زن باشد اما انسجام و يکدستي نداشته باشد، دليلي نمي بينم در آن بازي کنم.

-اتفاقي وارد اين حرفه شده يي و شايد بتوان گفت بازيگر غريزي هستي، در اين مدت سعي کرده يي تکنيک را هم ياد بگيري و با تکنيک بازي کني نه با حست؟

مدل بازيگري بعضي از بازيگرها تکنيکي است. مثل آنهايي که تئاتر بازي مي کنند، روي صدا و لحن شان تمرکز و احاطه دارند و مي دانند چطور به وسيله تکنيک از اين ابزارها استفاده کنند. اما بعضي بازيگرها به طور غريزي اين کار را انجام مي دهند و از قابليت هايشان استفاده مي کنند. من از آن نوع بازيگراني هستم که بيشتر از غريزه ام در بازي استفاده مي کنم، تکنيک را مي دانم، اما بيشتر از احساس و غريزه ام در بازي کمک مي گيرم.

-هيچ وقت به تئاتر فکر نکرده يي؟

پيشنهاد داشته ام، دوست هم دارم در اين زمينه کار کنم. اما تئاتر عرصه پرخطري است و شوخي بردار نيست. (مي خندد) بازي در تئاتر دل و جرات مي خواهد که من فعلاً ندارم.

-در سال هاي قبل از بازيگر شدن زياد سينما مي رفتي؟ فيلم ها را در جشنواره مي ديدي؟

من قبل از «دختري با کفش هاي کتاني» کمتر سينما مي رفتم. فيلم مي ديدم، اما در خانه. اولين باري که در جشنواره فيلم ديدم يک سال بعد از بازي در «دختري با کفش هاي کتاني» بود، پيش از آن سينما اين قدر برايم جدي نبود. جشنواره را دوست دارم. فضاي گرم و خوبي دارد.

-امسال تو، گلشيفته فراهاني و ترانه عليدوستي در جشنواره فيلم داريد. احتمال اينکه يکي از شما سيمرغ بگيرد زياد است. به اين ماجرا فکر کرده يي؟

خيلي به اين موضوع فکر نکرده ام. فيلم ها را مونتاژشده نديده ام و نمي دانم حاصل کارم چطور شده. جايزه گرفتن بد نيست، اما روي اين جوايز نبايد خيلي حساب باز کرد. من براي «دختري با کفش هاي کتاني» جوايز مختلفي گرفتم، آن موقع اصلاً تصور روشني درباره بازيگري نداشتم و نمي دانستم مقابل دوربين چه مي کنم. شايد براي همين جايزه خيلي برايم جدي نيست.

-گويا دوره پرهيز از بازيگري تمام شده و ديگر اصراري بر اين نداري که نخواهي بازيگر بماني.

سه سال فيلم بازي نکردم اما در يک سال اخير پنج فيلم بازي کرده ام. براي خودم هم عجيب است که دوباره گرفتار بازيگري شده ام. الان با خودم فکر مي کنم چرا بازي نکنم؟ وقتي نقش خوب پيشنهاد مي شود و شرايط کار کردن هم هست دليلي براي پرهيز از بازيگري ندارم.

-امکان دارد يک روز پگاه آهنگراني را پشت دوربين و موقع کارگرداني اولين فيلم بلندش ببينيم.

واقعاً خيلي اميدوارم که روزي اين اتفاق بيفتد... اميدوارم.

    

منبع مطلب:اعتماد

تاریخ ارسال:17/11/86

 

 

 تمامی حقوق این صفحه متعلق به سایت 30نماایران است-کپی از آن تنها با نام منبع مجاز است

 (صفحه اول)    -    ( تماس با ما)